الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

249

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

پس جهاد كرد تا كشته شد . مترجم گويد : به گمان من اين اشعار را يكى از اصحاب امير المؤمنين عليه السّلام از طايفهء ازد پيش از جنگ صفين خطاب به آن حضرت در تحريض به قتال معاويه گفته است و معنى اشعار اين است : گلوى پسر هند يعنى معاويه را بفشار و به جانب او روانه كن همين امسال سواران انصار و مهاجرين را كه نيزه‌هاشان زير گرد و غبار از خون كافران در زمان پيغمبر محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رنگين مىبود امروز هم از خون فاجران رنگين مىشود . امروز رنگين مىشود از خون مردم فرومايه كه در راه يارى بدكاران قرآن را رها كردند در طلب آن خونها برخاستند كه در بدر ريخته شد و آمدند با شمشير تيز و نيزهء جنبنده ، به خدا سوگند كه پيوسته مىزنم در اين قوم بد عمل شمشير باريك و برّان را ، اين كار بر هر مرد ازدى واجب است در روز نبرد و تاخت‌وتاز ، انتهى الترجمة . و چنان كه از بيت اخير معلوم مىشود شاعر ازدى بوده است و ازد از قبايل يمن است نه انصارى و اينكه در بيت اول گويد : همين امسال بفرست دليل آن است كه هنوز لشكر به جنگ بيرون نرفته بودند . و به هر حال جنگ صفين و كربلا دنبالهء همان غزوات رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و جنگ ميان اسلام و كفر است چنان كه اين شاعر معاصر با آن زمان فهميده و گفته است « طلبوا بثارهم ببدر اذ أتوا » و به سياق كتاب بازگرديم . ( 1 ) پس از او جوانى بيرون آمد كه پدرش در هنگامه كشته شده بود مادرش ( زنى مردانه بود ) با او گفته بود : اى پسرك من بيرون رو و پيش روى پسر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم جهاد كن . حسين عليه السّلام فرمود : پدر اين جوان كشته شده است و شايد مادرش از خروج وى راضى نباشد . آن جوان گفت : مادر مرا به خروج فرمود پس به جنگ آمد و مىگفت : اميرى حسين و نعم الامير * سرور فؤاد البشير النّذير علىّ و فاطمة والداه * فهل تعلمون له من نظير له طلعة مثل شمس الضّحى * له غرّة مثل بدر منير و جنگ پيوست تا كشته شد و سرش را جدا كردند و سوى عسكر حسين عليه السّلام انداختند مادرش آن سر را برداشت و گفت : اى پسرك من نيكوكارى كردى اى مايه خرمى دل و روشنى